أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
379
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
حكومت بعدل كرد « 178 » و دست ظالمان كوتاه نمود و اساس و قواعد خيرات نهاد و رحم بر ضعيفان و مسكينان كرد و بنفس خود سخن ايشان مىشنيد و حكم بمداهنه نميكرد « 179 » . و نيمهء از شب زنده ميداشت و چون نماز صبح ميگزارد باوراد و ذكر و دعوات مشغول ميشد تا آفتاب طلوع ميكرد . بعد از آن اجازت ميداد تا در ميگشادند و خلق بنزد او ميرفتند . و شنيدم كه قاضى ناصر الدين بيضاوى صباحى قصد ديدن او كرد چون برفت گفتند بنشين قاضى بنشست تا آفتاب برآمد پس او را اجازت داد تا درآمد و ملك را ديد و اكرام كرد و مرحبا گفت بعد از آن فرمود اى مولانا چون نماز صبح بگزارى بنشين و بذكر و دعا مشغول باش و دل را فارغ دار در اول روز از فكرهاى مردم تا زمانى كه آنچه واجبست از عبادت خالق بجاى آرى پس باسباب مشغول شو ، نه آنكه بر در مخلوقى چون خود آئى و بنشينى لاجرم در بر تو نگشايند و ترا اجازت ندهند قاضى ميگويد بدانستم كه آن سخن حق است كه گفت . و روايت كردهاند كه اسبى داشت بغايت رهوار و بهاى بسيار داشت و آن اسب را علتى پيدا شد بيامدند و او را خبر كردند ملك دست در شيب جامه كرد و بندى بيرون آورد و گفت اگر برضاى تو بستهام او را شفا ده و آن بند بداد تا بهبستند به آن اسب و شفا يافت بعد از آن سؤال كردند فرمود كه اين بند بنديست كه هرگز به حرام گشوده نشده است و ميگويند كه هر اسب كه بيمار شود يكى از اولاد ملك آن بند بر او بندد اثرى سريع دارد و تجربه
--> - لشكر و اقامتگاه مخصوص قبيلهء از قبايل اتراك يا مغول و نحو ذلك ، و در عهد مغول مخصوصا بمعنى اقامتگاه پادشاه با لشكر و دربار و اتساعا بمعنى پاىتخت استعمال ميشده است ، حاشيه علامه قزوينى . ( 178 ) - ملك امور شيراز من قبل السلاطين بأردوية مدة سنين فعدل بين الناس . قبل بكسر قاف و فتح باء موحده است يعنى از جانب ، و از طرف ، و پسر مؤلف عيسى بن جنيد اين كلمه را بفتح قاف و سكون موحده خوانده و اين عبارت را چنين ترجمه كرده : « حاكم شيراز بود پيش از سلاطين اردويه » و آن سهو واضح مضحكى است . ( 179 ) - و يحكم بلا مداهنه ( شد الازار ) - جها : حكم بمداهنه ميكرد !